X
تبلیغات
رایتل

 

مقدمه: شبکۀ سراسری رادیو-تلویزیونی کانادا (سی بی سی)، مجموعه ای هشت قسمتی به نام "مسجد کوچک در مرغزار" پخش کرد، که میزان استقبال از آن حتی دست اندرکاران این مجموعه را نیز شگفت زده کرد. در هنگامی که آگهی انتخاب هنرپیشه برای این مجموعه منتشر شد، تقریبا هیچ مسلمانی برای آزمایش هنرپیشگی به سازندگان این اثر مراجعه نکرد. اما در زمان نمایش آن از شبکۀ تلویزیونی سی بی سی، بسیاری از مسلمانانی که دوستان و یا همکاران غیر مسلمان داشتند، به صورت جمعی به تماشای این مجموعه نشستند. این استقبال و نداشتن پیامدهای منفی، سبب شده که دست اندرکاران در پی ادامۀ کار برآیند.  

 

نسلی که اینک میان سال است، با نام "خانۀ کوچک در مرغزار" به خوبی آشنایی دارد. چرا که این مجموعۀ تلویزیونی، بخشی از خاطرات شیرین کودکی و یا نوجوانی آنان را تشکیل می دهد. شاید به همین سبب نیز تلویزیون سی بی سی کانادا برای مجموعۀ جدید خود، نام "مسجد کوچک در مرغزار" را برگزید. در عین حال شهر خیالی محل رخدادهای این مجموعه نیز، در قسمتی از کشور کانادا قرار دارد که مرغزار نامیده می شود.

 

زرقاء نواز تهیه کننده "مسجد کوچک در مرغزار"

 برای چندین هفتۀ متوالی رأس ساعت هفت بعدازظهر به وقت تورنتو، میلیونها نفر در کانادا و همچنین در ایالات متحده آمریکا پای تلویزیون می نشستند و از طریق زبانی طنزآلود، با چالشهای مسلمانان کانادا آشنا می شدند.

"زرقاء نواز" تهیه کننده و یکی از فیلمنامه نویسان این مجموعه، در واقع بخشهای گوناگون آن را با توجه به تجربیات شخصی و یا حوادثی که برای مسلمانان و به ویژه پس از ١١ سپتامبر رخ داده، ساخته است. چرا که او مسلمانی متولد لیورپول و با اصلیت پاکستانی است، که پس از ازدواج از تورنتو به شهر رجایانا در استان سسکچوان نقل مکان کرد. در آنجا در جامعۀ کوچک مسلمانان تنها یک مسجد وجود داشت.

او که خودش از کلاس نهم محجبه بوده، یکی از چالشهای کارش را نبود هنرپیشۀ مسلمان می داند. مثلا در قسمتی از این مجموعه، باید دو زن محجبه ناخودآگاه در لباس شنا در معرض دید مردی نامحرم قرار بگیرند. برای طبیعی از آب درآمدن این صحنه، نواز مجبور بوده کلی برای این هنرپیشگان توضیح دهد تا آنها اهمیت فوق العاده زیاد چنین رخدادی برای یک زن محجبه را، درک کنند. چرا که در صورت عدم آگاهی به این اهمیت، آنها نمی توانستند عکس العمل سیار تند لازم را نشان دهند.

با این همه او تأکید می کند که مطلقا به موضوع مسلمانان نگاه سیاسی نداشته است. چرا که به گفتۀ وی این مجموعه تنها به مسائل و مشکلات روزمره، روابط بین همسران، بین والدین و فرزندان، و بین مسلمانان و غیر مسلمانان، مربوط می شود. لذا در حقیقت به شکلی طنزآلود به مسائلی می پردازد، که مسلمانان در زندگی روزمرۀ خود با آنها روبرو هستند و معلوم می دارد که مسائل زندگی انسانها صرفنظر از اعتقادات دینیشان، به یکدیگر شباهت دارد. 

نواز ٣٩ ساله که مادر ٤ فرزند است، همچنین به خبرنگاران گفت که در ساخت این مجموعه کوشیده که بین سرگرمی سازی و نشان دادن چهره ای معقول از جامعۀ مسلمانان، توازن و تعادل برقرار کند. او می گوید که این جامعه باید خود را گسترده تر، و در کل کشور ایفای نقش کند. چرا که دوست دارد جامعۀ مسلمان در اجتماع بزرگتر کانادا حالت عادی پیدا کند، و به آن به عنوان "دیگران" نگاه نشود.

 

امام جماعت، بابر صدیقی (منوج سود)، فاطمه (آرلین دانکن) و رایان (ستاره هیوئیت)

از نواز پرسیده شد که در زمانی که تنش بین مسلمانان و غیر مسلمانان تا این حد زیادست، آیا ساخت چنین مجموعه ای مناسبت دارد؟ وی پاسخ داد: "قطعا! چرا که از ١١ سپتامبر به این سو، تمامی اخبار پیرامون مسلمانان به درگیری مربوط می شود. این مسئله سبب شده که از یک جامعۀ گونه گون، تصویری کاملا یک بعدی ارائه شود. در صورتی که در واقع ٩٩ درصد ما مسلمانان فارغ از دین، فرهنگ و نژادمان، زمان و انرژی زیادی را صرف درک خانواده، دوستان، جوامع خودمان و اجتماع بزرگتر می کنیم. و در این راه کارهایی انجام می دهیم و چیزهایی می گوییم، که بسیار بسیار با مزه هستند. شخصیتهای مجموعۀ ما طوری انتخاب شده اند که کاملا قابل لمسند، و در هر جامعه ای می توان نمونه های واقعی آنها را دید."

وی در بخش دیگری از پرسش و پاسخهای خود گفت که، این مجموعه را تنها برای مخاطبان مسلمان نساخته  است. بلکه هدف اصلی اینست که این محصول بتواند به روشن شدن سوء تفاهمهایی که در مورد این دین و پیروانش وجود دارد، کمکی بکند. 

مجموعۀ مذکور در شهری خیالی به نام "مرسی" (رحم) در استان سسکچوان رخ می دهد. این استان جزئی از یک بخش بزرگ در کانادا (شامل همین استان و استانهای منی توبا و آلبرتا) است که به سبب موقعیت طبیعی خود، مرغزار نامیده می شود.

 

جامعۀ کوچک مسلمانان مرسی را این عده تشکیل می دهند. "یاسر حمودی" که مردی کنتراتچی است، و در عین حال تعمیرات مربوط به مسجد و کلیسا را رایگان انجام می دهد. همسر او سارا مسیحی بوده، و به خاطر شوهرش اسلام آورده است. سارا کارمند شهرداری این شهر کوچک می باشد. دختر این دو که رایان نام دارد، پزشک و در عین حال فمینیستی پایبند به شئونات اسلامی است.

 

گرچه سارا بی حجاب است و تنها در هنگام نماز خواندن موهایش را می پوشاند، ولی رایان همواره حجابی کامل دارد که تمامی گردن و موهایش را در بر می گیرد. در عین حال که این مادر و دختر در بسیاری از مسائل مربوط به زنان همعقیده اند، اما در مورد برخی از مسائل اعتقادی اختلاف نظرهایی دارند.
مثلا سارا معتقدست که به جای تغییر فصل ماه رمضان، باید یکی از ماههای کوتاه زمستان را به عنوان رمضان برگزید. اما رایان، بی چون و چرا تکالیف مذهبی خود را انجام می دهد.

 

ولی زمانی که بحث حقوق زنان در میان باشد، این مادر و دختر در یک جبهه قرار می گیرند. مثلا هر دو مخالف این هستند که در هنگام نماز جماعت، بین مردان و زنان حائل قرار داده شود. آنها استدلال می کنند که این مردان هستند که نباید زنان را در حال رکوع و سجود ببینند. اما در نماز جماعت که مردان در ردیف جلو می ایستند، این امر به خودی خود منتفی می شود. 

یاسر حمودی (کارلو روتا) و ستاره هیوئیت


 
"شهردار آن پاپوویکز" هم که رئیس سارا است، با مسلمانان رابطۀ خوبی دارد. بخشی از این رابطه مسالمت آمیز، به خاطر به دست آوردن آرای آنها در انتخابات شهرداری است. او در عین موفقیت کاری، در زندگی زناشویی با ناکامی روبرو شده است. به همین سبب همواره می کوشد که در زمانی که بین سارا و یاسر شکرآب است، سارا را به آشتی با همسرش تشویق و ترغیب کند.


"عمار رشید" امام جماعت مسجد است. این مسجد کوچک در واقع گوشه ای از تنها کلیسای شهر می باشد، که کشیش آن را در اختیار مسلمانان قرار داده است. این امام پیش از این در تورنتو به وکالت اشتغال داشته است. به همین سبب بسیاری از اهالی این شهر کوچک از مسیحی گرفته تا مسلمان، به وی مشکوک هستند. چرا که او شهر بزرگی مانند تورنتو را، برای آمدن به مرسی ترک کرده است. 


"بابر صدیقی" پیش از عمار امام جماعت بود، ولی تندروی هایش دیگران را به ستوه آورد و خواستار امامی دیگر شدند. او دختری نوجوان دارد که به سبب افراطی بودن پدر، علاقه ای به رعایت حجاب ندارد. به همین سبب این حقیقت را که به سن بلوغ رسیده، از پدر خود پنهان می کند. چرا که به ویژه دوست ندارد با حجاب در مسابقات ورزشی مدرسه مانند دو، شرکت کند. اما در عین حال زمانی که تقریبا همۀ هم مدرسه ایهایش شلوار کوتاه به پا دارند، او با شلوار بلند و بلوز آستین دار در این مسابقه حضور می یابد.

 

"فاطمه دینسا" که صاحب تنها رستوران این شهر کوچک است، اصالتا اهل نیجریه می باشد. او به شئونات اسلامی بسیار مقید است، ولی در مقایسه با محل تولد و رشد خویش، فردی روشن بین می باشد. وی در عین حال به بیماران داروهای گیاهی هم می دهد.


فاطمه معمولا میانجی اختلافات روزمرۀ بابر با دخترش است. سازش او با اطرافیان تا حدی است که حتی زمانی که مسیحیان شهر به انجام مراسم عقد دو همجنس باز معترض هستند، قانع می شود که غذای مراسم عروسی آنها را تدارک ببیند. اما در عین حال حاضر نیست از اعتقادات مذهبی خود از جمله حجاب، ذره ای عقب نشینی کند.

 

"پدر دانکن مک گی" کشیش کلیسا هم، با روی گشاده از مسلمانان استقبال می کند. او و امام عمار دوستان خیلی خوبی برای یکدیگر هستند. در عین حال این کشیش و امام، در مشکلات به یکدیگر یاری می رسانند.
مثلا زمانی که یکی از مقامات بلند پایۀ کلیسا برای ابراز اطمینان از تعداد شرکت کنندگان در مراسم یکشنبه به مرسی می آید، عمار از مسلمانان می خواهد که به عنوان مسیحی در کلیسا حضور یابند. البته این نقشه با ندانم کاری بابر، لو می رود.

 

شخصیت منفی این مجموعه "فرد تاپر" است، که مجری برنامۀ رادیوی محلی می باشد. او همواره به مسلمانان با دیدۀ شک و تردید می نگرد، و نگران است که آنها دست به عملیات تروریستی بزنند. این گوینده در تمامی برنامه های خود به مسلمانان نیش می زند. وقتی هم که متوجه می شود ناخودآگاه در مورد مسئله ای با مسلمانان هم عقیده است، بلافاصله تغییر رأی می دهد.

 

مثلا او نیز دوست دارد که زمان شنای مردان و زنان از هم جدا باشد. بنابراین وقتی که رایان برای این جدایی امضاء جمع می کند، او با اشتیاق آماده است که نام خود را در ردیف موافقان بگذارد. اما به محض اینکه متوجه می شود که ابتکار این اقدام در دست مسلمانان است و دلیل اعتقادی-مذهبی دارد، از امضاء کردن خودداری می کند. اما حتی این شخصیت نیز، بار منفی سایر نقشهایی از این دست در سایر فیلمها را القاء نمی کند.  

--------------------------------------------------------------------------------- 

به نقل از سایت واشنگتن پریسم